باورم رو به باد دادی.... - تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 3:05
باورم رو به باد دادی....سلام عشق دلسلام یار خاطرسلام بی وفازودتر، نمیومد، نمیدونم، میتونم، باورممغرور بی قلببه کارما که هنوز معتقدی؟میگم شنیدی میگن بعضیا یه جا ، با یه اتفاق،با یه حرف،با یه عطر پیر میشن؟من الان دقیقا تو اون وضعم...یه وضع بلاتکلیفی که نه میتونم ببارم بهت نه میتونم از دلت چیزی که نمید...
موندنی نبودی...چون آدمش نبودی - تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 3:05
موندنی نبودی...چون آدمش نبودینمیشوینمیشودنمیشویم...معامله نمیشویم.اصلا بالا تا پایین معادله اشتباه.من،تو ... چه ترکیب اشتباهی...من اون سر رنگ و تو ته سیاهی.من دم به دم عشق و احساس و اشکِ اویزون و تو مغرور و بی قلب.من به فکر تو و تو به فکر خودت...هرج...باباااااا....غلاف کن.اینی که مقابلته منم،روبه رو...
تو تسکین بودی و این روزها بی تیمارم.... - تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 3:05
تو تسکین بودی و این روزها بی تیمارم.... جان دلم ،نیم نگاهم...چرا ترک نمیشوی..چرا محو نمیشوی..اصلا چرا هستی،حرف میزنی،به آغوش میکشی،بحث میکنی،خاطره میبافی...چرا هرچه میزنم،هرچه جنگ میکنم، نمیروی...رها نمیکنی...تو که رفتن ارجح بود به بودنت پس چرا ازادم نمیکنی...صبح ها خیره ای به وزنه زدن و خوردن و نشس...
سرزده به دیدنم بیا... - تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 3:05
سرزده به دیدنم بیا...گاهی آنقدر سرد میشود دستهای خسته ام که نمیدانم مرده ام یا زنده؟!تمام این سالهایی که بعد از تو گذشت ، تمام این بی بهانه سر زدن ها و پنهانی نگاه کردن ها....آخخخخ نگاه...نگاه، میان، گذشت، ساعت، کوچهامان از نگاه که دیگر گره نمیخورد به باغ سبز چشمانم،به دریای آبی خیالت ،به کهرباییه.....
از این دلتنگی بیمارم... - تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 3:05
از این دلتنگی بیمارم...نه اشتباه نمی دیدمگرچه هی پلک زدم که ای چشمان لامصب دارید اشتباه میبینید!اما نه،چشمانش، خیابان، صورتش، شانه، داشتخودش بود.داشت شانه به شانه ی غریبه ای راه می آمد ، اما نه برای او،برای من غریبه بود،دستانش را نگرفته بود،آخر با من که بود دستانم را ول نمیکرد که،خیس میشد دستمان،اما...
بی تاب آرامشم - تاریخ: 1405/5/4 ساعت: 3:05
بی تاب آرامشمآدم باید یک خانه در خیالش داشته باشدیک خانه،مثلا جنگلی، میان جنگل های سرسبز شمال،یا نزدیک موج های دریا ...خانه ای که بدانی همیشه سرجایش هست،خودت، کنار، خانه، کافیست، گلدانبافقط کافیست چشمانت را ببندی و تمام....واردش شوی،از دری که صدای جیر جیر لولایش استقبالت میکند با عشق، برای خودت چای ...