باورم رو به باد دادی....سلام عشق دلسلام یار خاطرسلام بی وفازودتر، نمیومد، نمیدونم، میتونم، باورممغرور بی قلببه کارما که هنوز معتقدی؟میگم شنیدی میگن بعضیا یه جا ، با یه اتفاق،با یه حرف،با یه عطر پیر میشن؟من الان دقیقا تو اون وضعم...یه وضع بلاتکلیفی که نه میتونم ببارم بهت نه میتونم از دلت چیزی که نمیدونم چیه رو دربیارم.یه جایی خواستی احترام بذارم به خواسته ات و نباشم...قبول.رفتی...منم چشام به در خشک شد...اونقد خشک که نای دیدن خودمم ندارم.حالا بعد مدت ها یهو دلت نمیدونم حال و هوای انتقام کرده یا هر
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: کارن یوسفی
تاريخ: يکشنبه
4 مرداد
1405 ساعت: 3:05